السيد حامد النقوي

289

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

نيز ضميمه گشت ( الى غير ذلك من الامور التي فصّلت في المطولات ) . پس نظر به اين وجوه اگر امتدادى و مكثى در بيعت صديقى بميان آيد بجاى خويش است ، نه مثبت مدعاى مدّعى بد انديش . فكيف كه در سائر صحاح و سنن بسيارى از روايات موجود باشد ، كه مدلول مطابقى آن بيعت امير عليه السّلام در مبدء انكشاف صبح خلافت سيد المرسلين است ( كما سبق شطر منه ) . و تازه‌تر آنكه ابن سعد ، و حاكم ، و بيهقى ، از أبى سعيد خدرى در قصّه بيعت و تقرير خلافت ابو بكر صدّيق رضى اللَّه عنه روايت مىكنند : كه در همان روز عمر رضى اللَّه عنه بيعت نمود ، و مهاجر و انصار بر خلافت صدّيق گرد آمدند ، صدّيق بر سر منبر برآمد ، و در قوم نظر كرد ، و دريافت كه زبير در حاضرين نيست ، پس وى را طلب داشت ، و خطاب نمود : كه تو فضائل خويش را شمار مىكنى ، و مخالفت جماعت مسلمين مىخواهى ؟ زبير گفت : ملامت مكن أي خليفه پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و سلم ، و از آنچه بر زبانم رفت بگذر و در پى مؤاخذه مشو . من بعد معلوم كرد كه على ( رضي اللَّه عنه ) نيز شريك قوم نيست ، كس فرستاد تا او نيز حاضر شد ، و همين قيل و قال ، و معذرت در ميان آمد ، و اين هر دو بزرگ بطيب خاطر هم در آن روز بيعت كردند انتهى مختصرا . همچنين روايت صحيح موسى بن عقبه ، و حاكم از عبد الرحمن بن عوف كه گفت : ابو بكر صدّيق رض خطبه خواند و فرمود : كه بكبرياء الهى گاهى حرص امارت ليلا و نهارا سرّا و علانية نكردم ، و ليكن از فتنه ترسيدم ، و در امارت را حتى نمىبينم ، و طاقتى و قوّتى ندارم ، مگر آنكه حق تعالى دستگيرى فرمايد .